ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
273
معجم البلدان ( فارسى )
بو صادق خد فرانى « 1 » . فقيه و مدرس بود از نياى مادرى خود بو بكر محمد پسر محمد پسر مفتى قطوانى با اجازه حديث روايت مىكرد . او در شوال 483 زاده شد . خدود [ خ ] يكى از مخلافهاى طائف است . به گفتهء نصر خدود زمينى در نجد نزديك طائف است . خدوراء [ خ ] جايگاهى در سرزمين بنى حارث پسر كعب است . جعفر پسر علبه حارثى هنگامى كه در زندان بود چنين سرود : فلا تحسبى انى تخشّعت بعدكم . . . « 2 » تا آنجا كه : الا هل الى ظلّ النضارات ، بالضحى * سبيل ، و تغريد الحمام المطّوق و شربة ماء من خدوراء بارد ، * جرى تحت افنان الأراك المسّوق و سيرى مع الفتيان ، كل عشيّة * ابارى مطاياهم بأدماء سملق « 3 » خديسر « 4 » [ خ س ] با ياى دو نقطه و سين بىنقطه و راى پايانين : شهرى در فرارود در مرز اشروسنه . از آنجاست ابو القاسم حمد پسر حميد خديسرى « 5 » . او از عبد پسر حميد روايت دارد . بو يحيى احمد پسر يحيى فقيه سمرقندى از وى روايت كند . خديمنكن « 6 » [ خ م ك ] با نون پايانين : ديهى از كرمينيه از بخشهاى سمرقند است كه از آن گروهى از اصحاب حديث بود . مسجد و منبرى دارد . از آنجاست خطيب بو نصر احمد پسر بو بكر [ 407 ] محمد پسر بو عبيد احمد پسر عروه خديمنكى « 7 » . او « صحيح بخارى » را از بو احمد محمد پسر احمد محفوظ از فريرى روايت دارد . عبد العزيز پسر محمد نخشبى از وى روايت دارد . باب خاء و ذال و آنچه پس از آنهاست خذابان [ خ ] با باى تك نقطه و نون پايانين : از بخشهاى هرات است . خذارق [ خ ر ] از ريشهء رجل مخذرق مردى ريقو . نام آبى است شور در تهامه . از آنش بدين نام خواندند كه آشامندهء آن اسهال گيرد . اصمعى گويد : كنانه را در حجاز آبى است كه آن را خذارق گويند و از آن قبيلهء كنانه است . خذام [ خ ] كوچهء خذام در نيشابور است . بدانجا نسبت دارد : 1 - ابراهيم پسر محمد پسر ابراهيم فقيه نيشابورى بو اسحاق خذامى « 8 » حنفى مذهب بود . 2 - برادر او بو بشر خذامى . او در عراق و خراسان حديث بسيار بر شنود . احمد پسر شعيب پسر هارون شعبى از وى روايت دارد . خذام نيز درهاى در سرزمين همدان است . خذام نيز آبى در سرزمين بنى اسد است . خذاند [ خ ] ديهى در يك فرسنگ و نيم از سمرقند است . از آنجاست احمد پسر محمد مطوّعى خذاندى « 9 » و برخى او را محمد پسر احمد خواندهاند . او از عتيق پسر ابراهيم پسر شمّاس سمرقندى روايت دارد . بو محمد باهلى از وى روايت كند . اين باهلى دروغگو و جعّال بود . خذقدونه [ خ ق ن ] و برخى آن را خلقدونه خوانند . مرزى است در مصيصه و طرسوس و أذنه و عين زربه كه يزيد بن معاويه دربارهء آن چنين سروده است : و ما أبالى بما لاقى جموعهم * بالخذقدونة من حمّى و من موم اذا اتكأت على الانماط ، مرتفقا * فى دير مرّان عندي ام كلثوم « 10 »
--> ( 1 ) . ش . ش : 2477 از انساب 191 ، لباب 1 : 426 . ( 2 ) . گمان مبر كه من پس از تو ( خانم ) سر فرود آوردم . ( 3 ) . آيا براى رسيدن به سايههاى بامدادى و آواز كبوتران و آب « خدوراء » كه در زير درختان أراك روانه است و گردش شبانه من با جوانان اميدى هست . اين شعر در چ ع ج 2 ص 41 س 5 - 7 و يكم و سوم آن در چ ع ج 4 ص 790 س 19 - 20 نيز ديده مىشود . ( 4 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 561 . ( 5 ) . ش . ش : 1002 از انساب 191 ، لباب 1 : 427 . ( 6 ) . احسن ع ص 49 و 267 ترجمه 70 و 386 . ( 7 ) . ش . ش : 385 از لباب 1 : 427 انساب 191 . ( 8 ) . ش . ش : 81 ( م 321 ) از زركلى 1 : 57 ، جواهر مضيئه 1 : 44 ، انساب 1 : 191 ، معجم المؤلّفين 4 : 317 . ( 9 ) . ش . ش : 484 از انساب 191 ، لباب 1 : 428 . ( 10 ) . كارى ندارم به آنچه از بيمارى بر سر مسلمانان در خذقدونه آمده است . من در دير مرّان بر تشك تكيه زده و كلثوم را نزديك خود دارم . همهء اين شعر در چ ع ج 2 ص 697 س 3 - 4 و چ ع ج 3 ص 555 س 1 - 2 و مصرع چهارم تنها در چ ع 2 : 672 : 8 نيز آمده است .